دوست داشتن...


هيچ کس به اندازه ي دکتر شريعتي از دوست داشتن، زيبا نمي گويد...

دوستت دارم‌ها را نگه مي‌داري براي روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
اين‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکي خرج کسي نمي‌کني!
بايد آدمش پيدا شود!

بايد همان لحظه از خودت مطمئن باشي و بايد بداني که فردا، از امروز گفتنش
پشيمان نخواهي شد!

سِنت که بالا مي‌رود کلي دوستت دارم پيشت مانده، کلي دلم تنگ شده و
عاشقتم مانده که خرج کسي نکرده‌اي و روي هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداري صندوقت را خالي کني.! صندوقت سنگين شده و نمي‌تواني با خودت بِکشي‌اش…
شروع مي‌کني به خرج کردنشان!

توي ميهماني اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتي
توي رقص اگر پا‌به‌پايت آمد اگر هوايت را داشت اگر با تو ترانه را به
صداي بلند خواند
توي جلسه اگر حرفي را گفت که حرف تو بود اگر استدلالي کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌هاي
قشنگ را نشانت داد
براي يکي يک دوستت دارم خرج مي‌کني براي يکي يک دلم برايت تنگ مي‌شود خرج
مي‌کني! يک چقدر زيبايي يک با من مي‌ماني؟

بعد مي‌بيني آدم‌ها فاصله مي‌گيرند متهمت مي‌کنند به هيزي… به مخ‌زدن به
اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پيري و معرکه‌گيري…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبريز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را مي‌فهمند بدون
اين‌که تو را به ياد بياورند

غريب است دوست داشتن.
و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده؛
به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر،
ما بي رحم ‌تر.
تقصير از ما نيست؛
تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


دکتر شريعتي

"زماني مصاحبه گري از معلم صداقت  دکتر علي شريعتي پرسيد :
به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟
دکتر علي شريعتي در جواب گفتند : نميخواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نمائيد .
فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم ميگيرد که چه لباسي برازنده اوست"

آنانکه می‌فهمند عذاب می‌کشند, آنان که نمی‌فهمند عذاب می‌دهند..."دکتر شریعتی
 
 
 
 

آزادی

 عشق خواهر آزادی است و آزادی برادرش ؛ و غصب و اسارت مادر و پدرشان

دکترعلی شریعتی

پارادوکس شريعتي - سروش

پارادوکس شريعتي - سروش

گفت وگو با عليرضا علوي تبار

ثمينا رستگاري

 

 

 

چه بسيار نام ها که در گذر ايام گرد فراموشي بر آنها مي نشيند و با ورق خوردن برگ هاي تقويم، ياد آنها از خاطره ها مي رود. نام برخي ديگر در صفحه يي از تاريخ نوشته مي شود و سالمرگ يا زادروزشان ديگران را به صرافت آنها مي اندازد. شريعتي جزء هيچ کدام از اين دو دسته نيست. حضور او منوط به هيچ مناسبتي نيست. نامش به بهانه هاي مختلف در سرشناسه بسياري از اتفاقات به چشم مي خورد. در زمان شورهاي انقلابي حضور دارد و در وقت شکيبايي اصلاح طلبي نيز باز به بقاي خود ادامه مي دهد و هيچ کس نمي داند که سر اين ماندگاري چيست؟ آيا هميشه بودن او به دليل يکتا بودنش است و اينکه ديگر کسي در قامتي بلندتر از او ظهور نکرد تا شريعتي به سايه نام او تبعيد شود؟ آيا ديگراني بزرگ تر از او آمدند اما از اقبال داشتن فرزندان و طرفداراني وفادار و مومن بي بهره بودند؟

او که درس انقلاب مي داد چگونه در ذهن انقلابيون ديروز و اصلاح طلبان امروز باقي مانده است؟

دل سپردگان به او آن هنگام که سرسپرده سروش شدند چگونه او را از ياد نبردند؟ مگر نه اينکه اولين قرباني پروژه سروش بايد شريعتي باشد که همه عمر در کار فربه کردن ايدئولوژي و گستردن چتر دين به تمامي حوزه هايي بود که پاي بشر به آنجا رسيده است؟ جمع ميان شريعتي و سروش چگونه ممکن است؟

هر اتفاقي که افتاده است گويي شريعتي را سوداي پيوستن به تاريخ نيست. حتي آنها که مي خواهند انديشه هاي او را ابطال کنند و يوتوپياي او را به لنين پيوند زنند باز در فکر اويند و از فکر شريعتي خلاص نشده اند.(در ادامه مطلب)منبع:http://www.drsoroush.com

ادامه نوشته

نیایش های شریعتی

...خدايا ! مرا از نکبت دوستي ها و دشمني هاي ارواح حقير ، در پناه روحهاي پرشکوه چون علي و دل هاي زيباي همه قرنها؛ از گيلگمش تا سارتر ، و از لوپي تا عين القضاة ، و از مهراوه تا رزاس پاک گردان.

خدايا ! تو را همچون فرزند بزرگ حسين بن علي سپاس مي گزارم که ؛ دشمنان مرا از ميان احمق ها برگزيني که چند دشمن ابله نعمتي است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مي کند .

خدايا ! بر اراده ، دانش ، عصيان ، بي نيازي ، حيرت ، لطافت روح ، شهامت و تنهايي ام بيفزاي.

خدايا ! اين الهام مقدسي را که به "روسو" الهام کرده اي هرگز از ياد من مبرکه :"من دشمن تو و عقايد تو هستم ، اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا کنم!"(ادامه دارد)